تبلیغات
ابیات هادی - تا انتها خزان
سقف آرزوهایت را تا جایی بالا ببر كه بتوانی چراغی بر آن نصب كنی...

تا انتها خزان


می شوم پیدا؟ نمیدانم...

راه سرگردانی غربت،

باد را نیز،

 آواره کردست...!


این خزان آمد،

تا تهش دود، تا سرش آورد،

این همان برگ است؟

با همان زردی؟ نمی دانم...


ای طناب خیس ساحل!

بی تفاوت موج ها رفتند...

از کجا جا مانده ای شبنم؟ نمیدانم...






موضوع: شعر نو، تا انتها خزان،
برچسب ها: تا انتها خزان، شعر نو، ابیات هادی،
[ جمعه 2 شهریور 1397 ] [ 12:14 ق.ظ ] [ محمد هادی ] [ نظرات() ]