تبلیغات
ابیات هادی - سنگ
سقف آرزوهایت را تا جایی بالا ببر كه بتوانی چراغی بر آن نصب كنی...

سنگ


نامه ام را باز کن،

دیگر غمی جا مانده است...

چشم ها را،

باز بگذار و بخوان...

از همان اول

از ب بسم تعالی تا به آخر...

می نویسم سنگ،

سایبانت را بگیر از چنگ...

بین در نور است،

با بستن شدست یک در

پیش رویان را سزاوار است کوبیدن؟

تای تنهایی گران بگذار،

سروِ نازآرام...

دار بی سردار،

سر..

پایمال از جنگ...

توشه و خاکستر ارژنگ...

ماه را از دفترم بردند،

رَد را آنها نام خود را اولش بردند...

بی گمان گفتند این است آن،

آن است این...

تیر را آنها فراخواندند،

عشق را، آنها هدف کردند...

اه،

دود و جنگ،

بس گران است...


چشمه ای کور، سرازیری طوفان،

این همان الماس سوزان است!

اه، این است درد،

شاه راه ترس،

بی راهست!

من که از اینجا و از حالا تمامم...

روی من حالا،

دگر رویی ندارد!

تاس را بنداز،

بخت من سنگ است...!






موضوع: شعر نو، سنگ،
برچسب ها: سنگ، شعر، ابیات هادی، شعر نو،
[ چهارشنبه 3 مرداد 1397 ] [ 08:06 ب.ظ ] [ محمد هادی ] [ نظرات() ]