تبلیغات
ابیات هادی - شهر غریب
سقف آرزوهایت را تا جایی بالا ببر كه بتوانی چراغی بر آن نصب كنی...

شهر غریب


مینویسم از آن شهر فریب


که غریب است و قریب 


گله ی من گله ی بیتابیست


درد دردستان


هوای خشک قبرستان


باد و بوران است




هوای شهر خیسِ خیس


خیس از ابری که بر بدبختی شهر غریب میگرید


و مردمانی که با دستان خود


چتر ها را زیر پا بگرفته اند


تا در آن غرق شوند...



 

شهر ما خاموش


و خیابان خلوت


ساکتِ ساکت


همپون دل من...



 

مینویسم از دلم


این دل من عاشق بیناییست


من در این شهر که در آن


عشق را با بند هایش بر سر دیوار آویزان میکنند


جایی ندارم...


 

مقصد من کوه ، جنگل ، دشت و دریا ، آسمان


که در آنجا وسعت آرامشش ،


وسعت درد من است


و زیر نور ماه و روی آب


و نگاهم به افق


با دلی پر خاطره


پیش خواهم رفت


مقصد من زیباییست

 





موضوع: شعر نو، شهر غریب،
برچسب ها: شهر غریب، شعر نو، ابیات هادی، شعر، شعر جدید، hadi-poem،
[ جمعه 1 آبان 1394 ] [ 12:49 ب.ظ ] [ محمد هادی ] [ نظرات() ]